آسیب شناسی سرگروه (محصور شدن روابط)

آسیب شناسی سرگروه

آسیب پنجم: محصور شدن روابط

افرادی که به عنوان سرگروه در نظر گرفته می شوند، ممکن است به طور معمول در یک گروه یا بخش دیگری مشغول فعالیت بوده اند و در آنجا دوستانی برای خود داشته اند…

توجه نکردن و قطع ارتباط با این دوستان قدیمی یکی از آسیب هایی است که دامان برخی سرگروهها را می گیرد. گاهی اوقات دیده شده فردی که به عنوان سرگروه در نظر گرفته شده، بدون در نظر گرفتن دوستان و دوستیهای قبلی و قدیمی تمام توجه خود را به مسئولیت جدید معطوف می سازد و دوستان قبلی خود را فراموش می کند به این معنا که اگر آنها را بطور تصادفی ملاقات کند احوالشان را جویا می شود اما اگر آنها را دو یا سه هفته هم ندید برایش مهم نیست.

عوامل:

1) تصور غلط نسبت به ویژگیهای سرگروه

روابط یک سرگروه می بایست با اعضای گروهش بیشتر از سایر افراد باشد و در مقام عمل هم همین حالت بوجود می آید که سرگروه بیشتر وقت خود را صرف مجموعه گروه خود می نماید. اما این مهم به این معنا نیست که ارتباط با سایر دوستان و همسالانش را به طور کامل کنار بگذارد. متأسفانه برخی از عزیزانی که به عنوان سرگروه در پایگاه انتخاب می شوند، تصور می کنند که می بایست تمام فعالیتهای گذشته خویش و تمامی ارتباطات خود را محدود به مجموعه گروه کنند و دیگر رابطه ای با دوستان قبلی و گروه همسالان خویش نداشته باشند. این ذهنیت یکی از عواملی است که موجب می شود سرگروه رابطه با دوستان قبلی اش را یک کار بیهوده یا کم اهمیت تلقی نماید. فلذا ممکن است  این کار یک نوع وقت تلف کردن ببیند.

2) عدم اعتدال در حجم برنامه های گروهی

برخی از سرگروهها می دانند که نباید روابط خود را به گروه خود محصور نمایند، اما فعالیتهای گروهی خود را آنقدر گسترش می دهند که بطور ناخودآگاه مجالی برای ارتباط با دوستان و سایر مسئولین پایگاه پیدا نمی کنند.

3) افراط در ارتباط با اعضای گروه

گاهی سرگروه آنقدر در رابطه با اعضای گروهش پیشروی می کند که آنان جای دوستان نزدیکش را می گیرند و آن زمان و انرژی که می توانست به دوستانش اختصاص دهد صرف اعضای گروه خود می نماید. او در این حالت تمام تفریح و ورزش و گردش خود را با اعضای گروه انجام می دهد، با آنان گفتگوهای دوستانه دارد و با آنان به منزله دوستان همسن برخورد می نماید. در واقع سرگروه نیاز به «بودن در جمع همسالان و دوستان» را بوسیله اعضای گروهش رفع نموده است.

4) تکبر

معمولا تغییر موقعیت اقتصادی-اجتماعی انسان ها از وضعیت نامطلوب به مطلوب یا از مطلوب به مطلوب تر

باعث می شود تکبر در وجود انسان شکل بگیرد. معمولا این اتفاق برای سرگروهها می افتد که از یک وضعیت مطلوب به  وضعیتی مطلوب تر می رسند مثلا در گذشته مسئول ارزشیابی کتابخانه بوده است و حالا به عنوان سرگروه انتخاب شده است. علاوه بر این مسئولیت و عنوان «سرگروه» نسبت به اکثر مسئولیت های درون سازمان پایگاه دارای یک موقعیت ویژه ای است. سرگروه در این مسئولیت رهبری و ریاست یک مجموعه انسانی را بر عهده دارد و این خود مقدمه ای است برای خود بزرگ بینی. همانطور که در بحث های پیشین ذکر شد تکبر و خود بزرگ بینی خود یکی از آسیب های جدی برای سرگروه است اما در اینجا عاملی شده است برای دوری از دوستان و همکارانش.

در این مجال به پیامدهای این آسیب نخواهیم پرداخت اما در مورد راهکارها با شما سخن می گوییم.

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *