تکبر(3)

ریشه‌های تکبر
بعضی از بزرگان برای تکبر ریشه‌هایی برشمرده‌اند که نشان می‌دهد این بیماری ریشه‌های عمیقی دارد. شخصیت عالم و عاملی مثل مرحوم «فیض کاشانی» در کتاب «المحجه البیضاء» چهار ریشه برای «تکبر» ذکر کرده است.
1. عجب:
یکی از ریشه‌های تکبر، «عجب»، خود بزرگ بینی، است، این خود بزرگ بینی سبب می‌شود که خود را برتر از دیگران بداند و بر آنها فخر فروشی کند.
2.‌ کینه:
یکی دیگر از ریشه‌های تکبر «کینه» است، وقتی متکبر نسبت به شخص خاصی کینه داشته باشد، همین امر سبب می‌شود که امتیازات واقعی یا خیالی خود را، به رخ او بکشد.
3. حسد:
سومین صفت زشتی که باعث تکبر در انسان می‌شود، حسد است. وقتی نسبت به کسی حسادت داشته باشد و پیشرفت‌های او را نتواند تحمل کند، سعی می‌کند به‌ وسیله اسباب و وسایلی که دارد، به وی فخر فروشی و تکبر کند.
4.‌ ریا:
چهارمین ریشه تکبر، «ریاکاری» است که سبب می‌شود شخص ریاکار امتیازات خود را به دیگران ارائه دهد، کم کم در اثر اظهار اعمال خوب و فعالیت‌های مثبتش نزد دیگران، اعمالش در نظرش بزرگ جلوه می‌کند و دچار نوعی توهم می‌شود که بالاخره ما هم برای خود، کسی هستیم و دیگران نه تنها از ما پائین‌ترند؛ بلکه به گرد پای ما هم نمی‌رسند.
منبع: آسیب‌شناسی فعالیتهای گروهی، میثم محسنی ص 49.

اسباب تکبر
برخی از بزرگان اخلاق، اسباب و وسایلی را که به ‌وسیله آنها تکبر صورت می‌گیرد، 7 مورد ذکر کرده‌اند؛ البته این اسباب و وسایل به‌خودی‌خود، بد و منفی نیستند؛ بلکه مثل چاقو هستند که هم می‌توان با آن آدمی را به قتل رساند و هم می‌توان با آن پوست میوه را جدا کرده و به یک دوست بدهیم؛ یعنی خوبی و بدی این وسایل واسباب بستگی به نوع کاربرد آنها دارد.
1.‌ علم:
شاید بیشترین عامل و وسیله‌ای که سبب تکبر سرگروه‌ها می‌شود، همین مورد می‌باشد. سرگروه وقتی می‌بیند اعضای گروه مسائل شرعی‌شان را از او می‌پرسند، در جلسات آیات قرآن را تفسیر می‌کند، از تاریخ اسلام سخن می‌گوید، مسائل سیاسی و اجتماعی روز را تحلیل می‌کند؛ همین علوم را وسیله تفاخر و تکبر خویش قرار می‌دهد. شرکت در درس فلان عالم، مدرک فارغ التحصیلی از فلان مؤسسه، خواندن کتاب‌های متعدد و متنوع … همه بهانه‌هایی هستند برای بزرگ کردن و بزرگ دیدن خود در برابر دیگران. حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند:
«لا تطلبوا العلم لتباهوا به العلماء و لا لتماروا به السّفهاء و لا لتراءوا به في المجالس و لا لتصرفوا وجوه النّاس اليكم للتراؤس‏ فمن فعل ذلك كان في النّار.» (ارشاد القلوب الی الصواب ج1 16 الباب الاول فی ثواب الموعظه و النصیحه بها… ص: 13)
علم را نخواهید برای فخر فروشی به دانشمندان و نه برای مجادله با بی‌سوادان و نه برای خودنمایی در مجالس و نه برای جلب توجّه مردم، به‌ منظور ریاست‌طلبی و برتری جویی، چه آن کس که هدفش از کسب دانش این چنین باشد، قرارگاه او در آتش است.
2.‌ عمل:
گاهی فعالیت‌های گروهی سرگروه، وسیله تکبر سرگروه می‌گردد. چون نوع مسئولیتی که وی در مسجد بر عهده دارد، به لحاظ ظاهری از سایر مسئولیت‌ها بالاتر می‌نماید و به اصطلاح امروزی «کلاسِ این مسئولیت خیلی بالاست» فعالیت‌های‌ سرگروه، هر شب به چشم حداقل 15 نفر می‌آید، اما سایر مسئولیت‌ها چنین ویژگی را ندارند. متأسفانه در برخی موارد دیده شده است برخی سرگروه‌ها با سایر مسئول واحدها یا مسئول معاونت‌ها ارتباط برقرار نمی‌کند. وقتی به صورت عمیق، رفتار آنان را در نظر می‌گیریم، می‌بینیم که آنها برای خود شأنی فراتر از دیگران قائل هستند؛ به عنوان مثال اگر به آنها گفته شود بیایید در برنامه شامگاه پایگاه شرکت کنید، برایشان سخت است که در یک صف در کنار افراد دیگر بایستند و دستورات نظامی را اجرا کنند. نگارنده این سطور مناسب می‌بیند. در اینجا خاطره‌ای را از دوران تحصیل خود نقل کند: وقتی در مقطع پیش‌دانشگاهی تحصیل می‌کردم، از طرف مدیریت آموزشگاه به مناسبت ایام دهه فجر یکی از روحانیون جوان که اتفاقاً در تشکیل حلقه‌های تربیتی طرح صالحین نقش فعالی داشت را برای سخنرانی دعوت کرده بودند. محل برگزاری برنامه، حیاط آموزشگاه بود و محصلین می‌بایست در همان صفوف تشکیل شده برنامه را دنبال می‌کردند. بچه‌ها در صف ایستاده بودند و قاری قرآن مشغول قرائت قرآن بود که سخنران برنامه وارد آموزشگاه شد و مستقیم به سمت یکی از صفوف حرکت کرد و در یکی از صفوف بین محصلین قرار گرفت. طبق معمول عده معدودی شروع به مزه‌پرانی و متلک‌گویی کردند، اما روحانی جوان همچنان در همان صف قرار داشت. حرکت متواضعانه ایشان در پذیرش صحبت ایشان بسیار مؤثر بود؛ به طوری که بعد از اتمام سخنرانی 15 دقیقه‌ای ایشان، حلقه بزرگی از دانش آموزان تشکیل شد و شروع به‌ گفتگو و پرسش از ایشان شدند. این روحانی می‌توانست با خود بگوید من که محصل نیستم که سر صف در کنار بچه‌ها بایستم و برود روی صندلی کنار معلم‌ها بنشیند؛ اما با این حرکت متواضعانه خود، دل‌های عده‌ای را به سمت اسلام و انقلاب و روحانیت جلب کرد. 

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *