تکبر(4)

ریشه‌های تکبر
پس دانستیم که گاهی فعالیت‌های فرهنگی که از جنس عمل هستند، موجب تکبر ورزیدن می‌شود و گاهی اعمال عبادی…

اعمال عبادی مانند سجده‌های طولانی، روزه‌های مستحبی، نماز جماعت، نوافل، تعقیبات نماز، دعاهای طولانی، گریه‌های بلند در روضه و…؛

چند بار شده است که این اعمال عبادی را وسیله‌ای برای بزرگی خودمان قرار داده ایم؟ و دیگرانی که به ظاهر کمتر به این اعمال اهتمام دارند را در نظرمان کوچک شمرده ایم؟ به این جمله نورانی امام صادق (علیه‌السلام) دقت کنید…
 «دَخَلَ رَجُلَانِ الْمَسْجِدَ أَحَدُهُمَا عَابِدٌ وَالْآخَرُ فَاسِقٌ فَخَرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَالْفَاسِقُ صِدِّیقٌ وَالْعَابِدُ فَاسِقٌ وَذَلِکَ أَنَّهُ یَدْخُلُ الْعَابِدُ الْمَسْجِدَ مُدِلًّا بِعِبَادَتِهِ یُدِلُّ بِهَا فَتَکُونُ فِکْرَتُهُ فِی ذَلِکَ وَتَکُونُ فِکْرَهُ الْفَاسِقِ فِی التَّنَدُّمِ عَلَی فِسْقِهِ وَیَسْتَغْفِرُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ مِمَّا صَنَعَ مِنَ الذُّنُوبِ؛ دو مرد داخل مسجد شوند که یکی عابد و دیگری فاسق باشد، و از مسجد خارج شوند، در حالی که فاسق صدیق (مؤمن واقعی) شده باشد و عابد فاسق، و این برای آنست که عابد داخل مسجد شود، در حالتی که به ‌عبادتش ببالد و به‌آن بنازد و فکرش در آن‌باره باشد، ولی فکر فاسق درباره ندامت و پشیمانی از فسقش باشد و از خدای عزّ و جلّ راجع به‌ گناهانی که کرده، آمرزش خواهد». (الکافی ج 2 باب العجب، ص 313) منبع: آسیب‌شناسی فعالیت‌های گروهی. میثم محسنی ص 51.

 3) فزونی یاران و اطرافیان
یکی دیگر از مواردی که در فعالیت‌های‌گروهی مایه تکبر واقع می‌شود، میزان اطرافیان است، که عبارت محسوس‌تر آن می‌شود تعداد اعضای گروه. جمعیت بالای اعضای گروه بسیاری از اوقات موجب می‌گردد سرگروه خیال کند کیفیت و کمیت کارش از سایر سرگروه‌ها بهتر است و به همین دلیل خود را بالاتر از آنها بداند؛ چون می‌بیند تعداد اعضای گروه «آقای الف» 13 نفر است، اما گروه خودش که اعضای آن در همان مقطع تحصیلی هستند 22 نفر است. برای همین در گزارش دادن‌ها به مسئولین مافوق این مطلب را پر رنگ‌تر می‌کند، در جمع سایر سرگروه‌ها به هر نحوی که شده به تعداد اعضای گروهش اشاره می‌کند. در قرآن کریم در آیات ابتدای سوره تکاثر فخر فروشی به خاطر فزونی اطرافیان و فرزندان را عملی بی‌فایده و بچه‌گانه معرفی کرده است.
«أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ (١) حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ (٢) کَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (٣) ثُمَّ کَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (٤) کَلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ (٥)»

لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ (٥)؛ افزون‌طلبی (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته و از خدا غافل نموده است. (1) تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید) (2) چنین نیست که می‌پندارید، (آری) بزودی خواهید دانست! (3) باز چنان نیست که شما می‌پندارید بزودی خواهید دانست! (4) چنان نیست که شما خیال می‌کنید؛ اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبی شما را از خدا غافل نمی‌کرد) (5)».
علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان می‌نویسند: کلمه«لهو» به معنای هر کار بیهوده و بی‌ارزشی است که آدمی را از کار مهم و پرارزش باز بدارد، وقتی می‌گویند: «الهاه کذا» معنایش این است که یک کار بیهوده، وی را مشغول به خود کرد و از کاری مهم‌تر بازش داشت.
تکاثر یعنی جمعی در کثرت مال و اولاد با یکدیگر مفاخره کنند. و در قرآن کریم آمده: «الهکم التکاثر» یعنی فخر فروشی باعث شده شما از کارهای مهم خود باز بمانید. با توجه به این آیه و تفسیرش، در مجموعه‌ای که سرگروهشان را به رخ هم بکشند، وظیفه اصلی فراموش خواهد شد. اگر مجموعه حلقه‌های صالحین از وظیفه اصلی خود که هدایت و اصلاح افراد جامعه است غافل شود، به چه کار غیر مهمی مشغول می‌شود؟ آیا به‌جای اصلاح جامعه «اضلال» نمی‌کند؟ آیا تضمینی هست که«محصولات انسانی» چنین مجموعه‌ای برای انقلاب و اسلام عزیز مفید باشند؟ بزرگان فرهنگ‌سازِ ما، نه تنها از فخر فروشی پرهیز می‌کردند؛ بلکه از مواردی هم که آنها را در معرض این بازی‌های بچه‌گانه قرار دهد، دوری می‌کردند.
اینجاست که خاطرات زندگی عالمانه، عارفانه و مجاهدانه حضرت امام خمینی کبیر (رحمت الله علیه)، معنا و مفهوم زیبایی پیدا می‌کند. یکی از اطرافیان حضرت امام نقل می‌کنند که: حضرت امام هیچ‌گاه حاضر نمی‌شدند کسی پشت سر ایشان حرکت کند. در مسیر تددشان بین محل درس تا منزل اگر کسی از طلاب پشت سر ایشان حرکت می‌کرد، می‌ایستادند و می‌فرمودند: بفرمایید؟! کاری دارید؟ و به این ترتیب نارضایتی خود را از اینکه شاگردان و علاقمندان‌شان پشت سرشان حرکت کنند ابراز می‌کردند. (سید علی غیوری/صحیفه دل/ص 129)

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *