‌ام ابیها

در جنگ احد، پیغمبر صلّی‌اللَّه علیه و آله زخمهای فراوان دیده بود، به همین علت، خبر شهادت آن حضرت را به مدینه آوردند. چهارده نفر از زنان هاشمی و نزدیکان اهل‌بیت علیهم‌السلام برای کسب اطلاع از حال پیامبر سراسیمه به طرف احد بیرون رفتند، قافله‌سالار آنها فاطمه زهرا علیها السلام بود…

وقتی به محل استقرار سپاه اسلام رسیدند، فاطمه علیها السلام با دیدن بدن مجروح پدر، او را در آغوش گرفت و گریست. بدن و لباس آن حضرت غرق خون بود. فاطمه با کمک علی علیه السلام که با سپر آب می‌آورد و بر زخم‌های پیامبر می‌ریخت، زخم‌های پدر را می‌شست. (بحارالانوار، ج20، ص31)
علی علیه السلام می‌فرماید: ما به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله در جریان حفر خندق بودیم که فاطمه علیها السلام با تکه نانی پیش پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و آن را به خدمت او برد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «این چیست فاطمه؟» عرض کرد: «از گرده نانی است که برای دو فرزندم پختم؛ این تکه آن را برای شما آوردم.»
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «دختر عزیزم!، این اولین غذایی است که بعد از سه روز وارد دهان پدرت می‌شود.» (ذخائر العقبی، ص 47)
ایمان، عبادت و بندگی
رسول خدا (ص) فرمود: «انّ ابنَتی فاطمه (س) ملأ الله قلبها وجوارحها ایماناً»؛ یعنی: خداوند دل و جوارح دخترم فاطمه (س) را سرشار از ایمان ساخته است و او همواره در اطاعت و فرمان‌برداری خداوند به سر می‌برد. (بحارالانوار، ج43، ص29)
حضرت زهرا (س) فرزندانی را تربیت نمود که هر کدام با ایفای نقش بی‌نظیر خود، درس عزّت و سربلندی، عشق و وفاداری، تقوا و عبودیت، صبر و شکیبایی، شجاعت و کرامت، جهاد و مبارزه، مهر و عاطفه، ایثار وگذشت، جان‌فشانی در راه خدا و اسلام، صلح و مدارا و. . . را از خود به یادگار گذاشتند و برای مسلمانان اسوه و الگو شدند.
حسن بصری می‌گوید: در میان امت اسلامی، فردی نیایش‌گر و اهل عبادت از فاطمه سراغ ندارم. وی به قدری به عبادت (ذکر و رکوع و سجود و دعا) می‌ایستاد که پاهای مبارکش ورم می‌کرد و از ترس خدا در نماز نفسَش به شماره می‌افتاد. (فاطمه زهرا (س) مظلومه تاریخ، علی اصغر رضوانی)
مدافع ولایت: پس از رسول خدا سخت‌ترین فتنه‌ها بلند شد و از بین هزاران هزار مسلمان عده کمی بر عهد خود به ولایت و امامت و پیام غدیر پایداری نموده، وفا نشان دادند. در رأس همه آنان حضرت زهرا علیها السلام بر میثاق با ولایت و امامت امیرالمؤمنین پافشاری نمود و در نهایت خود و فرزندش در این راه به شهادت رسیدند.
حضرت زهرا علیها السلام در جهت دفاع همه جانبه از ولایت، کارهای مختلفی را انجام داد و حتّی مبارزه و افشاگری علیه دشمنان را با کیفیتی که در وصیت خود داشت، تاریخی و جاودانه کرد. (چرا که ایشان وصیت کردند: مرا شبانه غسل دهید و شبانه کفن کنید وشبانه دفن کنید.) او با این کار یک سؤال در ذهن مردم ایجاد کرد که چرا دختر پیامبر مسلمانان، مخفیانه دفن شد؟ ا و با عهدشکنان با خدا و رسول و مقام ولایت جنگید و فرمود:
امتی که عهد و پیمان خدا و پیامبرش را در ولایت و رهبری علی علیه السلام شکستند و نادیده گرفتند، حق ندارند بر پیکر من نماز بگزارند، آنها نسبت به حق ما ظلم کردند و ارث مرا غاصبانه تصرف کردند و سند مالکیت فدک را از دست من ربودند و به آتش کشیدند… . (نهج الحیاه، ص 290، ح 178)

انفاق فاطمه: روزى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در مسجد نشسته بود و اصحاب به دورش حلقه زده بودند. پيرمردى از راه رسيد، ضعف و پيرى توان را از او ربوده بود، جوياى حالش شد. آن مرد پاسخ داد:«اى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)، فقيرى پريشان حالم، گرسنه‌ام مرا طعام ده، برهنه هستم مرا بپوشان، بينوايم گرهى از كارم بگشا.»
پيامبر فرمود:«اكنون چيزى ندارم ولى راهنماى خير چون انجام دهنده آن است». سپس او را به منزل فاطمه (عليها السلام) راهنمايى كرد. پيرمرد فاصله كوتاه مسجد و خانه فاطمه (عليها السلام) را طى كرد و دردش را براى او گفت.
زهرا (عليها السلام) فرمود: «ما نيز اكنون در خانه چيزى نداريم» سپس گردن‌بندى را كه دختر عموی پیامبر به او هديه كرده بود از گردن باز كرد و به پيرمرد فقير داد. مرد بينوا گردن‌بند را گرفت و به مسجد آمد و عرض كرد: «اى پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)، فاطمه (عليها السلام) اين گردن‌بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نيازهایم برسانم.»
عمّار ياسر از اعرابى پرسيد: «گردن‌بند را چند می‌فروشى؟» مرد بينوا گفت: «به غذايى از نان و گوشت كه سيرم كند، لباسى كه تنم را بپوشاند و يك دينار خرجى راه كه مرا به خانه‌ام برساند.»
عمّار مرد را به خانه برد و او را سير كرد، لباسى را به او پوشاند، او را بر مركبى سوار كرد و بيست دينار طلا هم به او داد، آن گاه گردن‌بند را با مُشك خوشبو ساخت و در پارچه‌اى پيچيد و به غلام خود گفت: «اين را به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) تقديم كن، خودت را هم به او بخشيدم». پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز غلام و گردن‌بند را به فاطمه بخشيد. غلام، نزد فاطمه آمد. آن حضرت گردن‌بند را گرفت و به غلام فرمود: «من تو را در راه خدا آزاد كردم.» غلام خنديد. فاطمه (عليها السلام) راز خنده‌اش را پرسيد.
پاسخ داد: «اى دختر پيامبر! بركت اين گردن‌بند مرا به خنده آورد كه گرسنه‌اى را سير كرد، برهنه‌اى را پوشاند، فقيرى را غنى نمود، پياده‌اى را سوار نمود، بنده‌اى را آزاد كرد و عاقبت هم به سوى صاحب خود برگشت.»

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *