خورشید دهم

بخش ولادت.
رمز دایره (سؤالات):

67
1. سوره‌ای در قرآن که در آن صفات مؤمنان رایاری می‌کند. (مؤمنون)
2. به تراشیدن سر می‌گویند. (اصلاح)
3. ساختمانی که در آن پول نگهداری می‌شود. (بانک)
4. جمع معرفت. (معارف)
5. به شیرینی‌پز می‌گویند. (قناد)
6. به فرد صالح‌تر می‌گویند. (اصلح)
7. برای دفع آن صدقه می‌دهند. (بلا)
8. سوره‌ای در قرآن به معنای شب (لیل)
9. آخر ماه. (ه)

آفرین بچه‌های خوب حالا دایره‌ها را به هم وصل می‌کنیم.

68

بچه‌ها علی یکی از صفات خداوند است. به معنای بلند مرتبه. بچه‌ها چند امام عزیز نامشان علی است. آخرین امامی که اسم ایشان علی است چه کسی است؟ بله امام دهم ما یعنی اما م هادی (ع).
رمز راز دایره‌ها: حرف اول وآخر جوابها را به ترتیب شماره کنار هم قرار هم می‌دهیم.
یک جمله عربی زیبا از یک دعای زیارت معروف.
بله (من احبکم، فقد احب الله، هرکس امامان و اهل بیت (ع) را دوست داشته باشد، خدا را دوست دارد.) (جامعه کبیره)

شناسنامه امام هادی (ع):
نام: علی.
طول عمر: 41سال
مدت امامت: 33 سال
مرقد شریف: شهر سامرا واقع در عراق
قاتل: معتمد عباسی.
زمان ومحل شهادت: سوم رجب سال 254ه. ق سامرا
زمان ومحل تولد: 15ذی الحجه سال 212ه. ق در مدینه
پدر ومادر: امام جواد (ع) ـ سمانه (ع).
کنیه: ابوالحسن سوم.

داستان: نصف شدن نگین
یونس نقاش یکی از دوستان وشیعیان امام هادی (ع) بود، یک روز لرزان وپریشان سراسیمه نزد امام هادی (ع) آمد وگفت:‌ای آقای من، در مورد خانواده‌ام به شما سفارش می‌کنم از آنها سرپرستی کنید. امام (ع)پرسید: چه شده؟
یونس گفت: آماده مرگ شده ام. امام هادی (ع) در حالی که خنده برلب داشت فرمود: چرا‌ای یونس؟
یونس گفت: موسی بن بغا (سر لشگر متوکل) نگین گران قیمتی به من داده، تا روی آن نقاشی کنم، نگین در دستم شکسته شد ودونیمه شد، فردا وقت پرداخت آن است؛ اگر موسی ببیند این نگین گران قیمت را شکسته‌ام یا دستور می‌دهد هزار تازیانه به من بزنند یا مرا بکشند؟
امام هادی (ع) فرمود: به خانه ات برو تا فردا حادثه جز خیر پدید نمی‌آید. یونس که بسیار مضطرب بود به خانه اش بازگشت و آن شب را با هزار زحمت و رنج به سر آورد، صبح زود با نگرانی وپریشانی شدید، به محضر امام هادی (ع) آمد وعرض کرد: فرستاده موسی آمده ونگین را از من می‌طلبد، چه کنم؟
امام هادی (ع) فرمود: برو به خانه موسی، جز خیر چیزی نخواهی دید. یونس گفت:‌ای آقای من به موسی چه بگویم؟ امام هادی (ع) در حالی که خنده به لب داشت، فرمود: نزد موسی برو وآنچه را گفت بشنو و آن جز خیر نمی‌باشد.
یونس به خانه موسی رفت وسپس در حالی که شادمان وخندان بود نزد امام هادی (ع) بازگشت وبه امام (ع) عرض کرد:‌ای آقای من، نزد موسی رفتم، به من گفت: دختران کوچکم در مورد این نگین با هم دعوا دارند، این نگین را به دو نیمه کن، که به هرکدام از دو  دخترم، یکی از آنها برسد، اگر چنین کنی تو را از مال دنیا بی‌نیاز می‌سازم.
امام هادی (ع) از اینکه یکی از شیعیان با الطاف خفیه الهی نجات یافته، حمد وسپاس الهی گفت وعرض کرد: خدایا! حمد و سپاس مخصوص توست، که مارا به گونه‌ای قرار دادی که به حق، تو را بستاییم. آنگاه به یونس فرمود: تو به موسی چه گفتی؟
یونس گفت: گفتم به من مهلت بده تا فکر کنم چگونه درست کنم.
امام هادی (ع): جواب خوبی دادی.
(منتهی الامال ج2 ص651)

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *