سکوی پرواز

برای گذراندن دورۀ خلبانی در آمریکا طبق مقررات دانشکده می‌بایست هر دانشجوی تازه‌وارد به مدت دو ماه با یکی از دانشجویان آمریکایی هم‌اتاق می‌شد. ظاهراً هدف یادگیری زبان انگلیسی بود، ولی همنشینی با جوان آمریکایی پرشور و آن هم با بی‌بند و باریهای اخلاقی و غربی برای شخصیتی مثل عباس خیلی آزاردهنده بود…


هم اتاقی او در گزارش به افسران ارشد پایگاه از ویژگی‌ها و روحیات عباس می‌نویسد: «او، فردی منزوی و بی‌تفاوت است. در طول شبانه‌روز بارها و بارها به گوشه‌ای می‌رود و با خودش حرف می‌زند (منظور نماز می خواند و نیایش می‌کند) و از نوع رفتار او بر می‌آید که…نسبت به فرهنگ غرب موضع منفی دارد و شدیداً به فرهنگ و سنت ایرانی پایبند است».

n82622273-71788774

شهید بابایی خود می‌گویید: در پایان دوره، خلبان شدن ما هم، عنایت خداوند بود. دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود؛ ولی بخاطر گزارشهایی که در پرونده خدمتی‌ام درج شده بود تکلیفم روشن نبود و به من گواهی‌نامه نمی‌دادند. سرانجام روزی به دفتر مسئول دانشکده که یک ژنرال آمریکایی بود احضار شدم. ژنرال، آخرین کسی بود که می‌بایست نسبت به قبول یا رد شدنم اظهار نظر می‌کرد. او پرسشهایی کرد که من پاسخش را دادم.
از سؤالهای ژنرال مشخص بود که دنبال بهانه می‌گردد و نسبت به من نظر مثبتی ندارد. آبروی من و حیثیت حرفه‌ای من در گرو این مصاحبه بود. بعد از دوسال دست خالی برگشتن برایم گران بود. توی این افکار بودم که کسی داخل اتاق شد و ژنرال با او رفت. با رفتن ژنرال من لحظاتی در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه کردم وقت نماز بود. با خودم گفتم کاش در اینجا نبودم و می‌توانستم نماز را اول وقت بخوانم. وقتی انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد گفتم هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین‌جا نماز را می‌خوانم. به گوشه‌ای رفتم روزنامه‌ای پهن کردم و مشغول نماز خواندن شدم. در همین لحظه ژنرال وارد اتاق شد؛ ولی من نمازم را ادامه دادم. با خودم گفتم هر چه بادا باد، هر چه خدا بخواهد همان می‌شود. نمازم که تمام شد از ژنرال عذر خواهی کردم. او راجع به کاری که انجام دادم سؤال کرد که گفتم: عبادت می‌کردم. پس از توضیح من ژنرال سری تکان داد و گفت: مثل اینکه همه مطالبی که در پرونده ات هست مربوط به همین کار هاست.بعد هم لبخندی زد و پرونده ام را امضا کرد. به احترام برخاست و دستم را فشرد و پایان دوره خلبانی ام را تبریک گفت. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم دو رکعت نماز شکر خواندم. (سرهنگ ولی الله کلانی، پرواز تا بی نهایت،ص43)

بچه‌های عزیز

شهدا به یک پیام خدا خوب عمل می‌کردند. برای رسیدن به این پیام حرف اول جدول را بنویس دوتا دوتا بشمارید.
استعینوا بالصبر والصلاه (بقره، 45)
ما باید در تمام کارهایمان از صبر ونماز کمک بگیریم
دکتر شهید بهشتی نقل می‌کند:
در يک سفر بين شهري که مي‌خواستيم از هامبورگ به شهر ديگري برويم، سرِ ظهر بود که به ايستگاه راه آهن رسيديم. هنوز قطار به ايستگاه نرسيده بود که ديدم آقاي بهشتي، قبله نما را روي سکو گذاشتند پس از اينکه قبله مشخص شد به نماز ايستادند. بعضي‌ها با تعجب به ايشان نگاه مي‌کردند آخر نمي‌دانستند اين چه کارهايي است که ايشان انجام مي‌دهند؟ به همين دليل پليس راه آهن را خبر کردند. پليس هم آمد و در مقابل ايشان ايستاد. وقتي نمازشان تمام شد، گفت: آقا شما چه کار مي‌کرديد؟ بياييد برويم ايستگاه پليس و توضيح دهيد.

30775_orig
ايشان با خوش رويي گفتند: من مسلمانم و اين کار از عبادت مسلمان‌هاست. هر عبادت، زمان خاصي دارد. وقت ظهر هم يکي از همان اوقات است.
وقتي پليس اين سخنان را شنيد، از ايشان خداحافظي کرد و رفت. (کتاب افلاکيان زمين)

تکلیف:
شهید رجایی یک جمله معروف در مورد نماز دارد، شما باید این جمله را پیدا کرده و برای هفته بعد بیاورید.

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *