چراغ هدایت( امام هادی علیه السلام)

چند سؤال:
1. پرنده ای که پیام رسان بود؟ هدهد.
2. دومین جنگ مسلمانان با مشرکان؟ احد.
3. به رفیق گویند؟ دوست.
4. توحید به چه معناست؟ یگانه پرستی.

حرف اول جواب‌ها را کنار هم قرار دهید: (هادی)
هادی یعنی هدایت کننده لقب کدام امام است؟ بله امام دهم.

در روزگار حکومت متوکل زنی ادعا کرد که زینب دختر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است. متوکل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از زمان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) سالیانی گذشته است. آن زن گفت: رسول خدا دستش را بر بدن من کشیده است و از خداوند خواسته که هر چهل سال جوانی‌ام را به من برگرداند و من این مطلب را تا به حال برای مردم اظهار نکردم. متوکل سران ابی طالب و فرزندان عباس و قریش را خواست و مشورت کرد، آنها گفتند در فلان تاریخ زینب دختر حضرت فاطمه (علیهم السّلام) وفات یافته است، ولی آن زن می گفت: دروغ است.

اطرافیان متوکل به او گفتند: امام هادی علیه السلام را بخواه، امید است که پاسخی داشته باشد. امام هادی (علیه السلام) به آن زن فرمود: گوشت بدن فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است؛ بنابراین اگر راست می‌گویی داخل محوطه درندگان بشو.
آن زن گفت: دیگران که در این مجلس مدعی هستند از فرزندان امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) هستند داخل شوند.
متوکل به حضرت هادی (علیه السلام) گفت: شما خودتان داخل شوید.
امام فرمود: مانعی ندارد، نردبانی آوردند و در محوطه ای که شش شیر بود امام داخل شد، پس از ورود امام تمام شیرها خود را به امام نزدیک کردند و امام دست بر سر آنها می‌‌کشید.
وزیر متوکل گفت: تا این خبر منتشر نشده حضرت را خارج کن.
متوکل گفت:‌ای ابوالحسن ما قصد سوئی نسبت به تو نداشتیم، فقط می خواستیم به گفته ات یقین پیدا کنیم، دوست دارم که بیرون بیایی امام هادی (علیه السلام) برخاست و به طرف نردبان حرکت کرد در حالی که همه شیرها خود را به لباس حضرت می مالیدند امام روی اولین پله نردبان که قرار گرفت متوجه شیرها شد و با دست اشاره کرد که بر گردند و شیر ها برگشتند، امام از محوطه شیران خارج شد و فرمود: هر کس می‌پندارد که از فرزندان فاطمه است در این مکان برود.
متوکل به آن زن گفت: داخل محل شیران برو. آن زن گفت: شما را به خدا دست نگه دارید، من ادعای باطلی کردم، من دختر فلانی هستم، تنگدستی و فشار مرا به این کار وادار کرد.
متوکل گفت: او را داخل محوطه شیران بیفکنید. در این هنگام مادر متوکل شفاعت کرد و او را نجات داد. (بحار الانوار، ج 50، ص 149، شماره 35 از کتاب خرائج)

ما کافی است قرآن را نگاه کنیم تا به خوبی بر ما روشن شود که حیوانات هم شعور دارند. آنها هم قدرت درک دارند، آنها هم به اندازه خود می فهمند. همه ما داستان بلقیس، ملکه سبا را شنیده ایم. در آن داستان قرآنی پرنده ای به نام هدهد، خبر وجود چنین کشور و چنین ملکه ای را به حضرت سلیمان (ع) داد. ویا داستان مورچه ای که به مورچگان گفت: که سپاه حضرت سلیمان (ع) در حال آمدن به سمت ما است و از این منطقه برویم تا زیر دست و پای آنها له نشویم.

همه این داستان های قرآنی برای این است که بفهمیم موجودات اطراف، صاحب شعور هستند، و در داستان امام علی النقی (ع) هم آن حیوانات درنده درک صحیحی از مقام امام (ع) داشتند.  امام هادی (ع)، هدایت‌کننده مردم است، در این داستان هم چون که امام مشاهده کرد که این شخص با ادعا موجب انحراف مردم می شود، با رفتن به محوطه شیرها از انحراف جلوگیری کرد.

امام هادی (ع) می‌‌فرماید:
«حسادت. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. و باعث عذاب می‌‌شود». (بحار، ج 69، ص199)
برای اینکه جای خالی حدیث کامل شود، حرف اول جدول را بنویسید، چهار تاچهار تا بشمارید تا به رمز برسید.

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *