مهمانی خدا(ماه رمضان)

سلام بچه‌ها آماده اید امروز درس را با هم شروع کنیم :

مهمانی خدا

سوالات:
1. سال دوازده تا دارد (ماه)
2. فرمانده لشگر محمد رسول الله (همت)
3. سوره‌ای در قرآن که همه آیات آن کلمه الله دارد. (مجادله)
4. نیکی کردن به دیگران (احسان).
5. سوره‌ای به نام ستاره (نجم).
6. روز به عربی (یوم).
7. لقب حضرت ابراهیم (خلیل).
8. نوشته ای که روزه را باطل می کند (دروغ).
 (سرگروه توضیح می‌‌دهد که چه دروغی روزه را باطل می‌‌کند؛ دروغ بستن به خدا وپیامبر وائمه.)
9. به سفره ماه رمضان گویند (افطار).

*بچه‌ها ما چند نوع دعوت داریم.
1. دعوت شفاهی وتلفنی. 2. دعوت با کارت.

سفره خدا پر از عطر نماز/ پر از عبادت و راز ونیاز.
همه دست‌ها به سوی آسمان/ روی لب‌ها نام خدای مهربان.
رمضان ماه دعا، ماه عبادت/ ماه مهربانی و برکت و رحمت.
بچه‌های گلم هر میهمانی که ما دعوت می‌‌شویم لازم است که آدابی را رعایت کنیم مهمانی خدا هم آدابی دارد.

 (سرگروه ترازویی روی تخته می‌‌کشد یک طرف کفه ترازو کلمه (یک آیه) را به صورت حروف پراکنده و کفه دیگر ترازو کلمه (کل قرآن) را به صورت حروف پراکنده می‌‌نویسیم وبالای ترازو می‌‌نویسد ثواب قرائت قرآن درماه رمضان.)
 
قرآن خواندن: هرکس در این ماه یک آیه از قرآن را بخواند. ثواب خواندن همه قرآن را به او می‌‌دهند. (خطبه شعبانیه حضرت رسول الله (ص)).
افطاری دادن: با یک دانه خرما ویا یک لیوان آب نیز می‌‌توان افطاری داد.
حالا بچه‌های گلم، نازنین‌های من، روزه چیه؟ (قابل توجه مربی: بچه‌ها هر چه گفتند، بگویند جهت تنوع حلقه). جواب: روزه، نقطه است. (بچه‌ها می‌‌پرسن نقطه؟ یعنی چه؟ روی حرف ز نقطه است.
البته بچه های گلم همه درست گفتید، بله روزه یعنی نخوردن و نیاشامیدن از اذان صبح، تا اذان مغرب.
امام صادق (ع): خداوند می‌‌فرماید: روزه برای من است وخودم پاداش آن را می‌‌دهم (کافی ج 4 ص 63 ح 6).

سلامت جسمی روزه دار:
پیامبر (ص): «صوموا تصحوا؛ روزه بگیرید تا سالم بمانید». (نهج الفصاحه ح 1854)
ماه مبارک رمضان بود، پسر عموم میهمان ما بود، یک ساعتی به افطار مانده بود که باهم مشغول تماشای تلویزیون بودیم، مادرم که میوه‌ها را شسته بود و برای افطار روی پیشخوان آشپزخانه گذاشته بود، یک دفعه دیدیم که پسر عمو پا شد و رفت دو تا سیب برداشت و آورد، من و داداشم خیلی تعجب کرده بودیم؛ چون‌که او روزه بود، دیدیم که تند تند سیبها را پوست کند وشروع به خوردن کرد، او با خود می‌‌گفت: من چرا اینقدر گرسنه هستم؟! من و داداش تازه فهمیدیم که پسر عمو فراموش کرده روزه است. ما زدیم زیر خنده، او گفت برای چی می‌‌خندید؟ خوب گرسنه هستم تند تند می‌‌خورم. ما خنده مان بیشتر شد. و او هم تند تند می‌‌خورد. پسرعمو گفت: آخه برای چی می‌‌خندید؟! ما را می‌‌گی؟ روده‌بر شده بودیم از خنده. گفتیم: مگه تو روزه نبودی؟! پسر عمو تازه متوجه شدکه فراموش کرده روزه است، ولی کار از کار گذشته بود. او دوتا سیب را تا آخر خورده بود. با حالت ناراحتی رو کرد به ما و گفت: شما چرا به من نگفتید؟ ما که هنوز خنده همایمان قطع نشده بود گفتیم: تو که به ما فرصت ندادی بگویم، تند تند می‌‌خوردی و می‌گفتی: چرا من این قدر گرسنه هستم!…
خوب بچه ها به نظر شما روزه پسرعمو درست است یا باطل شده؟

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *