تکبر(5)

ریشه‌های تکبر
4) نسب:
برخی افراد به واسطه اینکه از خانواده‌ای مشهور، متدین و باسابقه در جهاد و شهادت هستند، این موضوع را وسیله‌ای برای تکبر کردن به دیگران قرار می‌دهند. برخی سیادتشان را به رخ دیگران می‌کشند، در حالی‌که در حدیثی امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «ولایَتی لأمیرالمومنین – علیه‌السلام – أَحَبُّ إلیَّ من ولادتی منه». (اعتقادات الامامیه و تصحیح الاعتقاد، ج1 ص: 112)
در این حدیث امام معصوم درجه اهمیت ولایت‌پذیری اعتقاد به عصمت امامت ائمه (علیهم السلام) را به مراتب بیشتر از سیادت دانسته‌اند، آن هم سیادتی که بالاترین و بهترین و پرافتخارترین نسب است. اگر افتخارات و فضایل همه طوایف و قبایل و خانواده‌ها را در سراسر جهان کنار هم چیده شوند، باز هم سلسله سادات در پله اول قرار می‌گیرند. اما با این همه فضیلت برای سیادت، باز هم ولایت‌پذیری در مرتبه‌ای بالاتر قرار دارد.
اما عده‌ای از افراد هستند که حتی در مجموعه‌های ایمانی و فرهنگی دست از این تفاخر بر نمی‌دارند و طوری رفتار می‌کنند که به دوستانشان می‌رسانند که باید به من احترام ویژه‌ای بگذاری! تو باید به من سلام کنی! موقع حرف زدن حق تقدم با من است!
اینکه دوستان یک فرد دارای اصل و نسب ویژه بخواهند، با وی با احترام بیشتری رفتار نمایند، نه تنها ایرادی ندارد؛ بلکه وظیفه‌شان هم این‌طور اقتضا می‌کند؛ اما در این میان، خود آن فرد نباید متأثر شود و خیالات واهی در سر بپروراند. (منبع: آسیب‌شناسی فعالیت‌های گروهی. میثم محسنی ص 55)
پیامدهای تکبر
 محروم ماندن از علم و دانش دیگران
متکبر خود را بزرگ می‌بیند و دیگران را حقیر و کوچک. همیشه او در قله است و دیگران در دامنه کوه. پس اصلاً در خود نیاز علمی نمی‌بیند که بخواهد برای درس گرفتن و تعلم به کسی مراجعه کند. اگر هم در خود ضعف علمی احساس کند، برایش خیلی سخت است که به دیگری برای علم‌آموزی مراجعه کند. نتیجه چنین روحیه‌ای معلوم و مشخص است.
اگر به او گفته شود، برای مشورت در مورد مسائل تربیتی گروه به مسئول معاونت خود مراجعه کن، یا به‌طورعلنی از این کار سرباز می‌زند، یا اینکه آن‌قدر بهانه‌تراشی می‌کند و مشورت را به تأخیر می‌اندازد تا کارکرد مشورت به صفر برسد. با این حال با آن فرد مشورت نمی‌کند. در مواردی هم دیده شده که اصل مشورت با دیگران را نفی نمی‌کند، اما آنقدر خود را بالا می‌بیند که حتماً می‌بایست به فلان روحانی مشهور یا روانشناس متدین که می‌بایست برای دیدنش زمان بسیاری را صرف کند مراجعه نماید. گاهی به وی گفته می‌شود سرگروه مقطع سوم راهنمایی در مورد کتاب‌های مورد نیاز و مناسی نوجوانان تجربه و شناخت کافی دارد؛ برای سیر مطالعاتی اعضای گروه تا خوب است به ایشان مراجعه نمایید، اما برخورد سرد وی نشان می‌دهد که من نیازی به نظرات او ندارم!! نتیجه چنین روحیه‌ای این است که از آن علم و دانشی که دیگران از آن بهره‌مندند، وی به‌خاطر تکبرش بی‌بهره می‌ماند. و چه زیبا فرمودند حضرت عیسی بن مریم (علی نبینا و علیه السلام): به‌راستی گیاه در زمین نرم می‌روید نه در زمین سخت، و همچنان است حکمت؛ که در دل افراد فروتن پرورش می‌یابد نه در دل افراد متکبر و زورگو، مگر نمی‌دانید کسی که قامت خود را تا سقف بلند کند، سر خودش را می‌شکند و کسی که سرش را پایین بیاورد، زیر سایه سقف می‌نشیند و سقف پناهگاه او می‌شود. و به همین ترتیب هر کس در برابر خدا فروتنی نکند خداوند پست و خوارش می‌کند، و آن کس را که در برابرش تواضع و فروتنی نماید، عزیز کند؟! (تحف العقول/ص 504)
 پراکندگی و تنفر اطرافیان:
یکی از پیامدهای صفت تکبر این است که دوستان و اعضای گروه متکبر از او فاصله می‌گیرند و سعی می‌کنند ارتباطشان را به حداقل برسانند. دلیلش هم این است که شخص متکبر همچنان‌که خود را بزرگ می‌بیند، دیگران را کوچک می‌شمارد و این پندار خود را در رفتار خود نیز ظاهر می‌سازد. این پیامد فقط دایره اثرگذاریش محدود به دوستان همسال و همسن نمی‌شود؛ بلکه شامل اعضای گروه او نیز می‌گردد؛ یعنی اعضای گروه که علی‌القاعده به سرگروه خود بسیار علاقمند هستند، آنها هم نه تنها محبت‌شان کم می‌شود؛ بلکه در مواردی احساس تنفر پیدا خواهند کرد. (منبع: آسیب‌شناسی فعالیت‌های گروهی. میثم محسنی ص 57)

به اشتراک بگذارید...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *