گل‌های من

گل‌های من

حضرت آیت‌الله مرعشی نجفی نقل می‌کند که در زمان کودکی، روزی هنگام ظهر مادرم به من گفت که برو پدرت را صدا بزن تا برای صرف ناهار بیاید. من به طبقه بالا رفتم و دیدم که پدرم در حال مطالعه به خواب رفته. من نمی دانستم چکار کنم. باید امر مادرم را اطاعت می‌کردم و از طرفی می ترسیدم که با بیدار کردن پدرم، موجب ناراحتی او گردم. خم شدم و لب هایم را روی پای پدر گذاشتم و چندین بوسه زدم تا اینکه پدرم از خواب بیدار شد. دید من هستم. وقتی پدرم این احترام و ادب را از من دید، دو دستش را بالا برد و دعا کرد: خداوند عزت تو را بالا ببرد و تو را از خادمان اهل بیت (ع) قرار دهد…

ادامه مطلب