راستگویی و امانت داری

راستگویی و امانت داری

عبدالرحمن می گوید: وقتی که پدرم مرد، در مدینه ما چیزی نداشتیم، یکی از دوستان پدرم مقداری پول به من قرض داد من تجارت کردم واز راه کسب، به تدریج توانستم قرضم را بدهم. کم کم سرمایه ای به دست آوردم وتوانستم به مکه بروم. در مدینه خدمت امام صادق (ع) رسیدم. امام صادق (ع) پرسید: حال پدرت چطور است؟ گفتم: انا لله وانا الیه راجعون، پدرم مرد…

ادامه مطلب