یک سنگر مهربانی(ایثار)

یک سنگر مهربانی(ایثار)

برای بچه ها شکلات آورده بودند. مصطفی می گفت: هرکس شکلاتش را به من بدهد، من برایش قرآن می‌خوانم، هرچی اصرار کردیم که آنها را برای چه جمع می کند، چیزی نگفت، من هم گفتم: به شرطی که برام یاسین بخوانی می‌دهم. مدتی بعد، به دیدار خانواده شهیدی در بوشهر رفتیم، وضع مالی مصطفی شمسا طوری نبود که بتواند برای آنها چیزی بخرد. شکلات‌ها را در آورد و به بچه‌ها داد. خجالت کشیدم از اینکه گفته بودم، برایم یاسین بخواند. (شهید مصطفی شمسا، زنگ عبور، ص27)

ادامه مطلب