پا طلایی

پا طلایی

فوتبال که بازی می‌کردیم، رضا خط حمله بود. به او می‌گفتیم «پا طلایی»، تا غروب بازی می‌کردیم، خسته نمی‌شدیم، اما وقتی اذان مغرب می‌شد. توپ را شوت می‌کرد طرف ما وخداحافظ! رضا می‌رفت مسجد. ماهم یکی یکی ول می‌کردیم می‌رفتیم دنبالش!.. .. شهید رضا شکری هرجا که بود، نماز جماعت برپا می‌کرد. (رسم خوبان ص53)

ادامه مطلب